صلوات
صلوات
   1   2   3   4   5   >>   >

+ برکات ذکر صلوات

دوشنبه 19 فروردين 1387 ساعت 11:28 عصر

SALEVAT.TK


رسول اکرم صلي الله عليه و آله فرمود:

بسيار ياد کردن خدا و بر من صلوات فرستادن، موجب برطرف شدن فقر مى شود.

با توجه به روايت فوق، داستان زير را تقديم مى داريم. توصيه مى کنيم که قبل از مطالعه به نکات زير توجه نماييد:

1ـ شکى نيست که اذکار، خواص و فوايدى بسيار دارد. طبق روايات رسيده از معصومين عليهم السلام، ذکر صلوات نيز چنين است. يکى از فوايد آن، رهايى از فقر و تنگدستى است. ناگفته پيداست که: نتيجه بخشيدن آن، شرايطى دارد. يکى از شرايط آن، چگونگى حالت‌هاى روحى، نفسى و معنوى انسان است. با اين بيان، ذکر شخصى به ثمر مى رسد که قبلا زمينه لازم را فراهم کرده باشد. به عبارت ديگر، نبايد توقع داشت که بدون ايجاد زمينه، تکرار اذکار به نتيجه مطلوب برسد.

2ـ به ثمر رسيدن ذکرها، در سايه تلاش و جديت انسان است. به عبارت ديگر، به نتيجه رسيدن آنها با تنبلى و تن پرورى منافات دارد و نبايد از تلاش و کوشش در کسب معاش دست کشيد و با تکرار اذکار، به کنجى نشست و به اميد اين که خداوند، روزىمان را مى رساند، از کار و تلاش دست برداشت.



رسول اکرم صلي الله عليه و آله فرمود:
بسيار ياد کردن خدا و بر من صلوات فرستادن، موجب برطرف شدن فقر مى شود.

مرد خواب و خوراکى نداشت. مادام که سر و وضع زن و بچه هايش به خاطرش مىآمد؛ آشفته و غمناک مىشد. ظاهر رنجور و گونه‌هاى ترک برداشته آنها، آزارش مىداد. همين طور شکوه‌هاى بىوقفه همسرش که خواب و خيالش را ربوده بود.

آن روز، مثل هميشه، در چوبى حياط را به هم زد. راه کوچه باريک محله را در پيش گرفت. نمى دانست کجا مىرود؟ ولى گام هايش بسى بلند و کشيده بود. گاهى به اطرافش چشم مى دوخت تا شايد مشکل گشايى بيابد. از چند کوچه باريک و کم عرض گذشت. به چهارراهى نزديک شد که معمولا از جمعيت موج مى زد. در آن سوى چهار راه، مسجدى قرار داشت. هر چند ظاهرش ساده و کوچک بود؛ اما هيچ وقت از نمازگزاران خالى نبود. گاهى واعظى به منبر مىرفت و به پند و اندرز مردم مى پرداخت. آن روز نيز واعظى بر فراز منبر، در حال سخنرانى بود. جمعيتى گرد آمده بودند و به سخنان او گوش مى کردند. "سعيد" نيز خودش را داخل جمعيت زد. روحانى، پيرامون فقر و راه‌هاى خلاصى از آن سخن مى گفت. بيان شيرين و رسايى داشت. چيزى نگذشت که سعيد جذب سخنان او شد. بين خودش و او احساس نزديکى مىکرد. به نظرش رسيد که روحانى، او را مىشناسد و حرف‌هاى دلش را بازگو مىکند. ولى اين طور نبود؛ سخنان روحانى، حرف دل بسيارى از مردم بود. او در بخشى از سخنانش گفت:

"در فرستادن صلوات، کوتاهى نکنيد. زيرا اگر توانگر، صلوات بفرستد؛ مالش برکت مىيابد و اگر فقير صلوات بفرستد، خداوند تعالى از آسمان روزىاش را مى فرستد."

اين سخن گرچه براى سعيد تازگى داشت، ولى به نظرش آسان بود. از خودش پرسيد:

پس تا حالا چرا به اين راه ساده، فکر نکرده بودم؟!

سخنان روحانى تمام شد، اما فريادهاى هماهنگ "صلوات" تمامى نداشت. صلوات‌ها، رسا و پى در پى بود. سعيد اميدوار شده بود. او مثل خيلىها، قدم به بيرون گذاشت. راه خانه اش را در پيش گرفت. لب‌هايش مى جنبيد. لحظه‌اى زمزمه اش قطع نمىشد. مثل اين که صلوات، آن سوى لب‌هايش پنهان شده بود.

سه روز گذشت. هنوز صلوات، ورد زبانش بود. سخنان روحانى از دل و ذهنش بيرون نمى رفت:

"... فقير اگر صلوات بفرستد، خداوند تعالى از آسمان روزىاش را مى فرستد."

از خانه بيرون رفت. همچنان چهره ارغوانى و گرسنه بچه‌ها، نگرانش ساخته بود. اتفاقا عبورش به خرابه اى افتاد. مکان ترسناکى بود. گويى در و ديوارهايش با انسان سخن مىگفت. سخن از گذشته‌هاى دور؛ سخن از آنهايى که آنجا را به يادگار گذاشته بودند. سنگ‌ها و خاک‌هاى تلنبار شده کف خرابه، راه رفتن را مشکل ساخته بود. اضطراب خفيفى، وجود سعيد را فراگرفت. لحظه اى در خودش فرو رفت. سنگى به پايش اصابت کرد. اول لرزيد و بعد، کمى احساس درد کرد. چيزى به افتادنش نمانده بود. برگشت، نگاه کرد. چشمش به سنگى افتاد که در حال غلت خوردن بود؛ و بعد سفال خاکى رنگ، توجه اش را جلب کرد. حس کنجکاوىاش بيدار شده بود. گامى به عقب برگشت. از فاصله کمتر، چشم دوخت. بخشى از يک ظرف قديمى به چشمش افتاد. به آرامى خاک‌ها را کنار زد و بعد کوزه کوچکى از دل خاک، بيرون آورد. ضربان قلبش تند تند مى زد. احساس تشنگى مىکرد. لب‌هاى خشکيده‌اش تکان مىخورد. خاک‌هاى سطح کوزه را فوت کرد. قشنگ و زيبا بود. دهانه کوزه با گِل بسته شده بود. گِل‌هاى دهانه کوزه را بيرون آورد. به آرامى دهانه آن را به سمت پايين قرار داد. صداى شادىآورى در خرابه پيچيد. صدا از به هم خوردن سکه‌هاى طلا بود. نور طلايى رنگ سکه، زير اشعه خورشيد، وسوسه انگيز و خيال‌آور مىنمود. گيج شده بود. تصميم گرفتن، برايش دشوار بود. لحظاتى مات و مبهوت به سکه‌ها نگاه کرد. جلوه فريبنده آنها چشمانش را به بازى گرفته بودند. به فکر فرو رفت. در عالم گذشته‌اش غرق شد. بار ديگر اوضاع نابسامان خانواده‌اش، خاطرش را آشفته کرد. از اين که نتوانسته بود شکم بچه‌هايش را سير کند، غصه مىخورد؛ از اين که در مقابل تقاضاهاى آنها چاره‌اى جز سکوت نداشت، زجر مىکشيد.

به خود آمد. چشمش به سکه‌ها افتاد. لبخندي شيرين، روى لب‌هاى خشکيده‌اش، گل کرد. سکه‌هايى را که روى زمين افتاده بود، جمع کرد و داخل کوزه انداخت. کوزه را به سينه‌اش چسباند. در حالى که صورتش را به آسمان بلند کرده بود؛ لحظه‌اى چشمانش را بست. آنگاه از جايش برخاست. شروع کرد به راه رفتن. چند گامى بيش نرفته بود که به ياد سخنان آن روحانى افتاد:

"... فقير اگر صلوات بفرستد، خداوند متعال از آسمان روزىاش را مىفرستد."

گام‌هايش سست شد. کم کم از حرکت بازماند. نه توان رفتن داشت و نه قدرت برگشتن. سر دو راهى قرار گرفته بود؛ دو راهى که يک راه آن به فقر دائمى منتهى مىشد و راه ديگرش به بهره‌مند شدن از آن گنج خدادادى. اما نه؛ او در آن گيرودار سرنوشت ساز، به خودش نهيب زد:

وعده روزى من، از آسمان است؛ روزى زمينى را نمى خواهم. برگشت. کوزه را سرجايش گذاشت. درست زير همان سنگى که به پايش خورده بود. به اطرافش نگاه کرد. سريع از خرابه بيرون شد. ساعتى ديگر، تن خسته و گرسنه اش را روى حصير کهنه اتاقش، رها کرد و بار ديگر در فکر عميق فرو رفت.

ـ اين بار هم که با دست خالى برگشتى؟!

اين، صداى همسرش بود که رشته افکارش را پاره کرد. در حالى که لبخندى به لب‌هايش کاشته شده بود؛ همه چيز را براى همسرش تعريف کرد. همسرش که تحمل شنيدن سخنان او را نداشت، پرسيد:

کجاست؟ چرا نياوردى؟!

ـ نخواستم.

ـ نخواستى؟! چرا؟ مگر حال و روزمان را نمىبينى؟ اگر تو نمىخواهى، گناه ما چيست؟ گناه اين بچه‌هاى معصوم ...؟

ـ مطمئنم که خداوند روزىام را از آسمان مى فرستد.

ـ از آسمان؟! آن را کجا گذاشتى؟

ـ همان جا، سرجايش؛ زير همان سنگ وسط خرابه.

در آن لحظه، همسايه اش ـ که مرد يهودى بود ـ در پشت بام خانه اش به سخنان سعيد و همسرش گوش مىکرد. بعد از شنيدن سخنان آن دو، سخت به طمع افتاد. فورى خودش را به آن خرابه رساند. سنگى در وسط خرابه، سينه به خاک فرو برده بود. به سنگ نزديک شد. به آرامى آن را کنار زد. کوزه، برق نگاهش را دزديد. بى صبرانه سنگ را از دل خاک بيرون آورد. تا آن لحظه هزاران فکر و خيال در ذهنش متولد شده، رشد و نمو کرده بود. خيالاتى که تنها با سکه‌هاى داخل کوزه به ثمر مىرسيد. او حق داشت که به هيچ چيز فکر نکند جز آن کوزه و سکه‌هاى داخلش. کوزه را برداشت و يک راست خودش را به خانه‌اش رساند. به تندى در کوزه را باز کرد. بىصبرانه به درون آن چشم دوخت. ترسى توام با اضطراب، در تنش دويد. موجودات شبيه مار و عقرب، توجه‌اش را جلب کرد. بيشتر دقت کرد. درست بود؛ عقرب‌هاى سياه و زرد رنگ طول و عرض کوزه را مىپيمودند. در کوزه را بست. احساس تنفرى نسبت به کوزه پيدا کرده بود. به فکر فرو رفت. همان جا، کينه‌اى نسبت به سعيد در دلش کاشته شد. در حالى که از چهره‌اش شرارت مىباريد، با خود گفت:

حتما مىدانسته که کوزه پر از مار و عقرب است. وقتى فهميده که من در پشت‌بام خانه به حرف‌هاى او و همسرش گوش مىکنم؛ با حرف‌هاى دروغش، مرا گمراه کرد و گرفتار اين مار و عقرب‌هاى کشنده نمود. جواب دشمنى‌اش را خواهم داد. جوابى که هرگز فراموش نکند!

سعيد نشسته بود. همسرش به قيافه متفکرانه او نگاه مىکرد. از اين که شوهرش آن همه سکه طلا را رها کرده بود، عصبانى بود. گاهى با سخنان طنزگونه و نيش دار، عمل او را مورد استهزاء قرار مىداد. چگونه مىتوانست باور کند که مردش با آن همه فقر، آن همه سکه طلا را رها کرده است؟! بار ديگر به شوهرش نگاه کرد. او همچنان به سينه ديوار چسبيده بود. زير لب، چيزى مىخواند. زن که حوصله‌اش تمام شده بود، گفت:

منتظرى که خدا روزىات را از آسمان بفرستد؟ بلند شو برو بيرون، يک کارى کن.

سعيد دنبال جمله‌اى مىگشت تا پاسخ همسرش را بدهد. هنوز چيزى نگفته بود که صداى عجيبى در اتاق پيچيد. صدا براى سعيد آشنا بود. همان صداى جذابى که در خرابه شنيده بود. به سقف اتاق نگاه کرد. از روزنه کوچک سقف اتاقش، بارانى از سکه مىباريد. حالت عجيبى پيدا کرده بود. خوشحالى توام با حيرت، آب دهانش را خشکانده بود. صدايش در اتاق پيچيد:

خدايا! شکرت، شکرت. نگاه کن، نگاه کن، خداوند روزىمان را از آسمان فرستاده است.

همسرش که باورش نمىشد، اول به روزنه سقف اتاق چشم دوخت و سپس با شادمانى به جمع کردن سکه‌ها پرداخت. صداى گفت و گوى سعيد و همسرش به گوش همسايه يهودىاش رسيد. او به خودش شک کرد. دست نگه داشت. کوزه را بالا کشيد. از دهانه کوچک کوزه، نگاهش را گذراند. عقرب‌هاى باقى مانده، همچنان به يکديگر تنه مىزدند و از سر و کول هم بالا و پايين مىرفتند. به سعيد و همسرش زهرخندى نثار کرد و بار ديگر کوزه را در دهان روزنه اتاق، وارونه کرد. همزمان صداى سعيد بلند شد:

بازهم سکه، سکه. خدايا ... خدايا...!

بر شگفتى مرد يهودى افزوده شده بود. به نظرش رسيد که سعيد و همسرش، عقلشان را از دست داده‌اند. براى اين که مطمئن شود، سرش را به روزنه اتاق سعيد، نزديک کرد. و بعد با احتياط به داخل اتاق نظر انداخت. باورش نمىشد. آنچه ريخته بود، سکه بود. سکه‌هايى که با رنگ زرد و فريبنده در کف دستان آن دو موج مىزدند و جرنگف جرنگ صدا مىکردند. با خودش گفت:

حتما من اشتباه کرده بودم!

و ادامه داد:

نه! نه! من اشتباه نکرده بودم؛ هر چه بود، مار و عقرب بود.

از خودش پرسيد:

پس چه اتفاقى افتاده است؟

لحظه‌اى به فکر فرو رفت. بعد از چند دقيقه انديشيدن، به راز قضيه پى برد. دانست که اين، سرّى از اسرار غيبى است. سرّى که به دست خداوند به ثمر رسيده است. سعيد را به پشت بام دعوت کرد. وقتى سعيد، خودش را به آن جا رساند، مرد يهودى خودش را روى قدم‌هاى او انداخت. همان دم صدايش که با گريه شوق توام بود؛ در فضا پيچيد:

"اشهد ان لا اله الا الله؛ اشهد ان محمدا رسول الله."

سعيد نيز گيج شده بود. مىدانست که باران سکه از برکات "صلوات" است. ولى نمىدانست که مسلمان شدن يک نفر يهودى نيز از ديگر برکات آن مىباشد. يک بار ديگر به مرد تازه مسلمان نگاه کرد و سکه‌هاى کف اتاق را در ذهنش تداعى نمود. ناخود آگاه بر زبانش جارى شد:



نوشته شده توسط : محمد رضا جباري

نظرات ديگران [ نظر]


+ صلوات سبب نوراني شدن قبر

دوشنبه 19 فروردين 1387 ساعت 11:9 عصر
 نوري در قبر:

رسول خدا(ص) فرمود: صلوات بر من ، نوري در قبر است.



هنگام جان دادن:


هرکس بر من صلوات زياد بفرستد ، از تلخي مرگ وجان کندن ايمن گردد.


 کرامت صلوات در برزخ:


فضل کندي را بعد از وفات در خواب ديدند ، از او پرسيدند : حق تعالي با تو چه کرد؟


کفت: من را بخشيد وگرامي داشت ، به عملي که از اين دوانگشت من يعني سبابه وابهام صادر شده بود.


گفتند: از آن ها چه عمل آمد که سبب کرامت تو گرديد.


گفت: بسيار نوشتن صلوات.


 


ايمني از تلخي جان دادن:


فرد صالحي به عيادت بيماري رفت ، او آخرين لحظات زندگاني اش را مي گذرانيد ، به او گفت: دوست من! آيا جان کندن تلخ است؟


بيمار گفتک من جز شيريني وخوبي نمي بينم ، هيچ گونه تلخي حس نمي کنم.


آن شخص صالح متعجب شد زيرا او مي دانست که دل کندن از اين دنيا وجان دادن بسيار ناگوار وتلخ است.


شخص بيمار چون تعجب او را ديد ، به او گفت: تعجب مکن  زيرا من حديتي از پيامبر (ص) شنيده بودم که هرکس زياد بر من صلوات بفرستد ، از تلخي جان دادن در امان است. از آن پس من به فرستادن صلوات مداومت نمودم وبسيار صلوات فرستادم.اينک تو جان دادن راحت من را فهميدي


 


فرياد رسي صلوات در قبر:


شبلي نقل نموده است که‌: من همسايه اي داشتم وفات نمود ، بعد از آن ، او را در خواب ديدم ، از او پرسيدم : حق تعالي با تو چه کرد؟


گفت : اي شيخ! هول هاي بزرگ ديدم ،ورنج هاي عظيم کشيدم. از آن جمله به وقت سوال منکر ونکير ، زبان من از کار باز ماندو با خود گفتم : واويلاه ، اين عقوبت از کجا به من رسيد ؟ آخر من مسلمان بودم وبر دين اسلام مردم.


آن دو فرشته ، به عنغ وعظلت ، از من جواب صلبيدند.ناگاه شخصي نيکو موي و خوش بوي آمد ،ميان من وايشان حايل شد،ومرا تلقين کرد تا جواب ايشان را بر وجه صواب دادم،از آن شخص پرسيدم: توکيستي خدا تو را رحمت کند که منرا از اين غصه نجات دادي؟


گفتک من شخصي ام که مخلوق شده ام از صلواتي که تو بر پيغمبر (ص) فرستادي ،و مامورم به آن که در هر وقت وهرجا که درماني ، به فرياد تو برسم.


 


رفع عذاب قبر  
رسول خدا - صلى الله عليه و آله - فرمود:
هر کس در شب جمعه ، دو رکعت نماز به جاى آورد و در هر رکعت پنجاه مرتبه سوره اخلاص بخواند و بعد از نماز بخواند: اللهم صل على النبى العربى و آله . حق تعالى ، گناهان گذشته و آينده او را بيامرزد و چنان باشد که گويا دوازده هزار مرتبه قرآن را ختم کرده است و حق تعالى ، او را از گرسنگى . تشنگى روز قيامت نگاه دارد و تمام حزن او را برطرف سازد و او را از ابليس و لشکريانش نگاهدارى کند و هيچ گناهى بر او ننويسد و سکرات مرگ را بر او آسان گرداند.


برترين اعمال در برزخ  
ابو علقمه مى گويد:
پيامبر - صلى الله عليه و آله - بعد از نماز صبح رو به طرف ما کرد و فرمود:
اصحاب من ! ديشب عمويم حمزه و برادرم جعفر (طيار) را در خواب ديدم به آن دو نزديک شدم و گفتم : پدر و مادرم فدايتان ، کدام عمل را برتر يافتيد؟
پاسخ دادند: پدر و مادر ما فدايت ، ما صلوات بر تو، تشنه را سيراب کردن و محبت على بن ابى طالب - عليه السلام - را برترين اعمال يافتيم .


کرامت رسول الله در قبر  
شبلى ، با جمعى از مريدان ، به عزم حج روانه باديه گرديدند. در اثناى راه ، يکى از مريدان را اجل موعود رسيد. شبلى ، متحير، در آن قالب بى جان مى نگريست و با خود، فکر تجهيز و دفن او مى کرد. ناگاه ديد که تمام جسمش ، در يک چشم به هم زدن ، سياه و تيره گشت و هنوز يک ساعت نگذشته بود که آن سياهى به سفيدى مبدل شد.
شبلى از آن حال تعجب نموده ، آن مريد را در خواب ديد، که حله اى از حله هاى بهشت پوشيده ، و تاجى مزين به جواهر بر سر نهاده ، و خاتمى نورانى در انگشت کرده ، که بر نگين آن نوشته است : هذا جزاء من صلى على محمد و آله - صلى الله عليه و آله
شبلى از او پرسيد: سر آن سياهى و سفيدى چه بود؟
جواب داد: سياهى ، تيرگى معصيت بود. هنوز مرغ جانم ، کامل از قفس تن بيرون نرفته بود که بدن من به خاطر گناه سياه گرديد. ناگاه صدر و بدر عالم و سيد بنى آدم ، محمد - صلى الله عليه و آله - را ديدم که آمد، و قدحى از آب در دست داشت ، و آن را بر من ريخت و به دست مبارک ، سياهى معاصى را از من نشست ، و خلعت کرامت و خاتم سعادت به من بخشيد.
من عرض کردم : يا رسول الله ! به خاطر کدام عمل مستحق اين کرامت شدم ؟
فرمود: چون تو در دنيا عادت داشتى که پيوسته بر من صلوات مى فرستادى ، من به آن سبب ، نظر عنايت از او دريغ نداشتم .
شبلى از خواب بيدار شد. گفت : بر من روشن گرديد که ظلمت گناه ، با لعمه درود بر حبيب خداوند - صلى الله عليه و آله - از بين مى رود.


 


رفع عذاب از همه اهل قبرستان  
زنى دخترى داشت . آن دختر وفات نمود، مادرش او را در خواب ديد که به عذاب اليم و عقاب عظيم گرفتار است . با اندوه بسيار از خواب بيدار شد و ناله و زارى آغاز نمود، چند روز بر حال فرزند خود اشک مى باريد و مى ناليد، تا آن که بار ديگر، آن دختر را در خواب ديد، خوشدل و شادمان و در روضه فردوس خرامان .
به او گفت : اى دختر! آن چه حال بود که ديدم و اين چه صورت است که مشاهده مى کنم ؟
جواب داد: اى مادر! به جهت گناهان خود در عذاب بودم ، چنان که ديدى . در اين روزها، عزيزى از کنار مقبره ما گذشت و چند نوبت صلوات فرستاد و ثواب آن را به اهل گورستان بخشيد حق تعالى به برکت صلوات ، عذاب از اهل آن قبرستان برداشت .


 


نورانى شدن چهره در عالم برزخ  
ثورى مى گويد: يک سال در مراسم حج ، مردى را ديدم که هنگام طواف تنها ذکر صلوات در را مى گويد. در وقوف عرفات هم فقط به اين ذکر اکتفا مى کند، در مدينه نيز تنها ذکرش صلوات بود.
من به او گفتم : تو هم در مکه و هم در مدينه تنها ذکر صلوات بر محمد و آل طاهرينش بود، در عرفات که جايگاه و روز ناله و زارى و طلب حاجت است هم ، تو همه چيز را گذاشتى و فقط صلوات فرستادى ، علت چيست ؟
او گفت : سال گذشته من به همراه پدرم به مکه آمدم ، در يکى از منازل ، پدرم بيمار شد و ما نتوانستيم به راه خود ادامه دهيم ، در همان جا خانه اى کرايه کرده و چراغى را روشن نمودم . سر پدرم در دامنم بود که جان سپرد.
ديدم که اندک اندک چهره اش سياه گشت . ترسيدم ، سرش را بر زمين گذاشتم و کنارش نشستم و از رسوايى فردا در مقابل مردم گريه مى کردم . در همين حال خوابم برد.
مردى زيبا، خوش بو و خوش پوش با عمامه سفيدى وارد شد. روپوش ‍ پدرم را برداشت ، دستى بر صورتش کشيد که بر اثر آن رنگ چهره پدرم سپيد و نورانى گشت . من حيرت زده از او پرسيدم : تو که هستى که خدا از برکت وجود تو غم مرا برطرف ساخت ؟
فرمود:
من صاحب قرآن ، محمد بن عبدالله پيامبر آخر زمانم . بدان و آگاه باش که پدرت نافرمانى خدا را مى کرد و پيرو هواى نفس بود؛ اما چون پيوسته بر من صلوات مى فرستاد، در اين ساعت که تيرگى و تاريکى گناه او را در بر گرفت من به دادش رسيدم .
او اين را گفت و از نظر من غايب گشت .
من از خواب برخاستم و ديدم که چهره پدرم مانند ماه شب چهارده مى درخشد. از آن روز به بعد بود که فايده صلوات را فهميدم ، تسبيح و دعا را رها کرده و در هر حال و پيوسته صلوات مى فرستم .



نوشته شده توسط : محمد رضا جباري

نظرات ديگران [ نظر]


+ صلوات سبب استجابت دعا 2

دوشنبه 19 فروردين 1387 ساعت 11:7 عصر



قبولى دعا  
امام صادق - عليه السلام - فرمودند:
لا يزال الدعاء محجوبا حتى يصلى على محمد و آل محمد. ؛



پيوسته دعا محجوب است تا صلوات فرستاده شود به محمد و آل محمد - صلى الله عليه و آله -


بالا رفتن دعا  
امام صادق - عليه السلام - فرمودند:
من دعا و لم يذکر النبى - صلى الله عليه و آله - رفرف الدعاء على راءسه فاذا ذکر النبى - صلى الله عليه و آله - رفع الدعاء ؛
هر که دعايى کند و نام پيغمبر - صلى الله عليه و آله - نبرد، دعايش گرد سرش بچرخد و هر گاه نام پيغمبر - صلى الله عليه و آله - را برد، دعايش ‍ بالا رود.


شرط قبولى دعا  
امام على - عليه السلام - فرمودند:
کل دعاء محجوب حتى يصلى على النبى - صلى الله عليه و آله - ؛
هيچ دعايى به آسمان نمى رسد؛ مگر اين که دعا کننده بر محمد و آل او صلوات بفرستد.


 صلوات ، دعاى مردم  
امام صادق - عليه السلام - فرمود:
الصلوة من الله رحمة و من الملائکة التزکية و من الناس دعاء ؛
صلوات از جانب خداوند رحمت است و از سوى فرشتگان پاک کردن و از طرف مردم دعا است .


 معناى صلوات  
از امام کاظم - عليه السلام - درباره معناى درود خدا و فرشتگان و مؤ منان در آيه :
ان الله و ملائکته يصلون على النبى يا ايها الذين آمنوا صلوا عليه و سلموا تسليما - صلاة الله رحمة من الله ، و صلاة الملائکة تزکية منهم له ، و صلاة لمؤ منين دعاء منهم له
خدا و فرشتگان او بر پيامبر درود مى فرستند. اى کسانى که ايمان آورده ايد بر او درود فرستيد و به فرمانش به خوبى گردن نهيد!
سؤ ال شده ، فرمود:
درود فرستادن خدا نوعى رحمت از جانب اوست و درود فرشتگان ستايشى است از آنان نسبت به رسول خدا و درود مؤ منان دعايى است از آنها براى پيامبر - صلى الله عليه و آله -


قرار دادن نام پيامبر (ص ) در دعا  
رسول خدا - صلى الله عليه و آله - فرموده است :
مرا چون قدح شتر سوار نسازيد؛ زيرا شتر سوار قدح خود را پر مى کند و هر وقت خواست مى نوشد، مرا در آغاز دعا و ميانه دعا و آخر دعاى خود قرار دهيد.


رفع موانع و حجاب ها  
در روايت آمده است : دعايى نيست جز آن که ميان آن و آسمان اجابت ، حجاب و فاصله اى است و آن گاه که ذکر صلوات بر محمد و آل او به ميان آيد، حجاب ها کنار مى رود و دعا به اجابت مى رسد و بدون صلوات دعا به استجابت نمى رسد.


امام و صلوات بر محمد و آل محمد (ص(
رجاء بن ابى ضحاک مى گويد:
امام رضا - عليه السلام - دعاهايش را با صلوات فرستادن بر محمد و خاندان او شروع مى کرد، و در نماز و غير آن زياد صلوات مى فرستاد.


در حفظ او بکوشيد  
از على - عليه السلام - نقل کردند که : بر محمد و آل محمد صلوات بفرستيد؛ زيرا که خداوند عزوجل ، در وقتى که محمد صلى الله عليه و آله را ياد کنيد و او را دعا نماييد و در حفظ او بکوشيد، دعاى تان را قبول خواهد فرمود.
 
ديدن مقصود در خواب  
از على - عليه السلام - روايت شده است که :
هر کس بخواهد در خوابش به او نمايد آن چه خواهد، پيش از خوابيدن شش رکعت نماز بخواند در رکعت اول حمد يکبار، والشمس هفت بار و در رکعت دوم حمد يکبار، و الليل هفت بار و در رکعت سوم حمد يکبار، والضحى هفت بار و در رکعت چهارم حمد يکبار، الم نشرح هفت بار، و در رکعت پنجم حمد يکبار، والتين هفت بار، و در رکعت ششم حمد يکبار، انا انزلناه هفت بار و وقتى نماز را تمام کرد خدا را ثنا گويد و صلوات بر پيغمبرش فرستد و آن گاه گويد:
اللهم رب محمد و رب ابراهيم و موسى . رب اسحق و يعقوب و رب جبراييل و ميکاييل و اسرافيل و عزراييل و منزل التورات و الانجيل و الزبور و الفرقان العظيم اءرنى فى منامى الليلة ما اءنت اعلم به منى
اگر در شب يکم تا سوم خواب ديد که بهتر وگرنه به هفتم نرسد که به مقصود رسد.


 برکت صلوات  
مردى به امام جواد - عليه السلام - عرضه داشت :
پدرم مرده و مالى از خود به جاى گذاشته که نمى دانم کجاست ، من عيالمند و از دوستدارن شما هستم .
امام - عليه السلام - به او فرمود: شب پس از نماز عشا بر محمد و آل محمد صلوات بفرست ، پدرت را در خواب مى بينى ، او محل مال را به تو نشان خواهد داد.
مرد به دستور آن حضرت (ع ) عمل کرد. پدرش را در خواب ديد که به او گفت : پسرم ! مال در فلان محل است و به فرزند رسول خدا - صلى الله عليه و آله - بگو که من تو را بر محل مال آگاه نموده ام .
او از خواب بيدار شده ، رفت و مال را از همان محل برداشت ، و آن گاه جريان را به امام جواد - عليه السلام - خبر داد.
امام - عليه السلام - فرمود: سپاس خداى را که تو را گرامى داشت .



نوشته شده توسط : محمد رضا جباري

نظرات ديگران [ نظر]


+ صلوات سبب استجابت دعا 3

دوشنبه 19 فروردين 1387 ساعت 11:7 عصر

 رويت نبى در خواب  
امام صادق (ع ) فرمودند: هر کس مى خواهد رسول خدا را در خواب ببيند، بعد از نماز عشا، غسل کاملى بکند و چهار رکعت نماز با چهارصد آية الکرسى بخواند (در هر رکعت بعد از حمد صد بار) و هزار بار بر محمد و آل محمد صلوات بفرستد پس در جامه نويى که کسى در آن نخوابيده بخوابد، دست راست را زير گونه راست بگذارد و صد بار تسبيحات اربعه را بگويد که دنبال آن لا حول و لا قوة الا بالله نباشد و صد بار بگويد: ماشاءالله .


برآورده شدن نياز در خواب  
از مجموع الدعوات تلعکبرى از اهل بيت - عليهم السلام - روايت شده است که :
وقتى مى خواهى در خواب آن چه را که نياز دارى ببينى و براى تو شرح دهند، سوره حمد - معوذتين - قل هو الله - انا انزلناه و آية الکرسى را با وضو بر کف دست راستت بنويس و چون خوابيدى بگو: اءهيا شراهيا به من بنما در خوابم چنين و چنان و بگو اللهم صل على محمد و آله سادتى و موالى و اءرنى ذلک بقدرتک انک على کل شى ء قدير با طهارت در جامه پاک بخواب و سوره والشمس - والليل - والتين را هر کدام هقت بار بخوان و پس از آن بگو: اللهم صل على محمد و آل محمد و اجعل لى من اءمرى فرجا و مخرجا که در خواب به تو دستور کارت را بدهند، تا هفت شب پياپى چنين کن ، که يکى در شب يکم يا دوم يا پنجم يا هفتم به خوابت آيد و چاره کار تو را به تو گويد 



نوشته شده توسط : محمد رضا جباري

نظرات ديگران [ نظر]


+ صلوات سب استجابت دعا

دوشنبه 19 فروردين 1387 ساعت 11:5 عصر

هيچ دعايي به آسمان نمي رسد مگر....


هيچ دعايي به آسمان نمي رسد مگر اين که دعا کننده بر محمد وال او صلوات بفرستد.


 


بهترين اعمال در آخرت:


رسول خدا (ص) فرمودند: بهترين اعمال در آخرت سه چيز است:


ا-صلوات بر محمد وال محمد  


2-آبرساني به تشنه ها


3-حب ودوستي علي بن ابي طالب.


 


امام وصلوات بر محمد وال محمد:


رجاء بن ابي ضحاک مي گويد:


امام رضا (ع) دعاهايش را با صلوات فرستادن بر محمد وخاندان او شروع مي کرد، ودر نماز  وغيره آن زياد صلوات مي فرستاد.


 


در حفظ او بکوشيد:


از علي (ع) نقل کرده اند که : بر محمد وال محمد صلوات بفرستيد زيرا خداوند عز وجل ، در وقتي که محمد(ص) را ياد کنيد واو را دعا نماييد ودر حفظ او بکوشيد ، دعايتان را قبول خواهد فرمود.


 


اجابت دعا:


از امام صادق(ع) روايت شده که رسول خدا 0ص) فرمود: صلوات فرستادن شما بر من ، اجابت ، دعاي شما وپاکيزگي اعمالتان مي باشد.


 


خدا جواد تر از آن است:


در کتاب جمال الا سبوع ، از امام جعفر صادق(ع) روايت شده است که وقتي بنده اي صلوات مي فرستد مستجاب مي شود هر دعايي که بعد آن بکند زيرا خداوند جوادتر از آن است که بعضي را رد نمايد وبعضي را مستجاب بگرداند.


 


صلوات ودعاي مردم:


امام صادق(ع) فرمود:


صلوات از جانب خداوند رحمت است واز سوي فرشتگان پاک کردن و از طرف مردم دعا است.


 


رفع موانع با صلوات:


در روايت آمده است : دعايي نيست جز آن که ميان آن وآسمان اجابت وفاصله اي است وآن گاه که ذکر صلوات به ميان آيد ، پنهاني کنار مي رود ودعا به اجابت مي رسد وبدون صلوات به استجابت نمي رسد.


 


استجابت دعا:
رسول خدا - صلى الله عليه و آله - فرمود هر که بگويد:
لا اله الا الله وحده لا شريک له . اللهم صل على محمد و آل محمد.
مرغ سبزى ، از دهان او بيرون بيايد. و دو بال دارد، مکلل به مرواريد و ياقوت .
و چون آن دو بال را مى گشايد، به مشرق و مغرب مى رسد و از آن مرغ ، صدايى شنيده مى شود، مثل صداى مگس نحل .
پس حق تعالى به او مى فرمايد که : مرا مدح کردى و پيغمبر مرا مدح کردى ، الحال ساکن مشو.
آن مرغ مى گويد که : چگونه ساکن شوم ، و حال آن که تو گوينده لا اله الا الله را نيامرزيدى ؟
خطاب مى رسد: ساکن شو، من او را آمرزيدم .


شرايط استجابت دعا :
شخصى خدمت امام صادق عليه السلام آمد، و عرض کرد: دو آيه در قرآن است که من هر چه به سراغ آن مى روم آن را نمى يابم (و به محتواى آن نمى رسم(.
حضرت فرمود: کدام آيه ؟
او گفت : آيه اول اين سخن خداوند است که فرمود: مرا بخوانيد تا دعاى شما را مستجاب کنم ؛ ادعونى استجب لکم و من خدا را مى خوانم اما دعايم مستجاب نمى شود!
امام فرمود: آيا فکر مى کنى خداوند عزوجل در وعده خود تخلف کرده ؟
گفت : نه .
فرمود: پس علت آن چيست ؟
عرض کرد: نمى دانم .
فرمود: اينک به تو خبر مى دهم ، کسى که اطاعت خداوند متعال کند در آن چه امر به دعا کرده و جهت دعا را در آن